بارانی باید تا رنگین کمانی بر آید
و او بزرگ بود ؛ و بزرگ ماند ! و من هنوز کوچک بزرگی اویم ... وجودی خالی اما نگاهی پر ز حیرت به من اینگونه نگاه نکن! من دچار شده ام به این درماندگی مدام چقدر غریبه ام با این زمین ... ... نه این که نشود! نخواستم ... شاید حتی اگر می خواستم هم نمی شد! خیال میکردم لمس چشمان تو را دستانم به فراموشی می سپارند، خیال میکردم که آغوشم خالیست و خالی می ماند ... نمیدانستم ! نمیدانستم که دیرگاهیست تنهایی را در آغوش کشیده ام نمی دانستم ؛ نه این که نخواسته باشم! نشد که بخواهم ، نخواستی ... نخواست ! میدانی ؟! خسته ام بس که بین صرف فعل هایم مردد مانده ام ... سرد است ! این گونه نگاه نکن! دلم دیگر به هیچ قانع نیست... می ترسم چشم بر هم نهم و باز تکرار شوند این کابوس های تعبیر شده ... سرد است ... سرد ... دنبال چه میگردی در میان این سطر های غریب؟!
لا به لای این موها خیلی چیزا جا مونده بودن که آزارم میداد! کوتاه شدن...کوتاه ِکوتاه .. :| ؟_ ستارگان خاموش میشوند و در پی آن زندگی تمام کائنات پایان می یابد! من صدای خمپاره هایی را که از سکوتت بر می خواستند هنوز به یاد می آورم که چگونه چنگ بر اندام شب می انداختند و روح خسته تر از چشمان تو را نوازش می کردند ... !_ ستاره بود لیک تاریکی نبود تا آن ها را ببینی! بود هایمان همه آبستن نبود هایی بودند که توهمات عقب افتاده ی ما را به دنیا آوردند ... تو فراموش کرده ای که در این جنگ نابرابر دستان من پر از حرف هایی بودند که به درک واصل شدند! ازل و ابدی در کار نیست..من زاییده ی عدمم! ؟_ دنیایی تفاوت است در چشمان من و تو ! من بود هایم را با نبود هایت نقض می کنم ... بود ، بوده یا نبوده در این میدان به جدال کشیده خواهد شد ...به دنبال وجود ولا وجود نگرد! !_ بازی نا برابری بود..در به در تکه ای استخوان ! تنها این بی راهه را به خاطر بسپار ... ؟_ سال ها از آن روزگاران گذشته اند و ما هنوز هم نمی دانیم! نمی دانیم که محکوم به پذیرش هر آنچه هستیم که پذیرفتنی نیست .... محکوم به پذیرش بهترین راه! بیرا هه ها را از تو گرفته اند .... تو هنوز هم زنده ای و خود را به مردن زده ای و اگر میدانی که نمیدانی به بیراهه رفته ای ... !_ اشتباه می کنی! آسمان هیچگاه متعفن نمی شود ... لکه ابر های تیره هیچگاه به آبی آسمان رنگ پس نمی دهند! باران میداند اگر فروریزد کرکس ها رد لاشه ها را خواهند گرفت ... ؟_ و تو یادت نیست که من در زیر بارش خونین دلت همه را به فراموشی سپرده ام ! !_ و می دانم که من نیز دستانم خالیست ... ماهیان در اوج خیال می خوانند ، و من در اعماق کویر در جستجوی باران می چرخم! گویی آسمان دگر نخواهد بارید ... این روزها پر شده ام از اعدادی که نبودن تو را رقم می زنند ... رنجی شده ام به رنگ زندگی ، اندوهی گلوگیر ِ هستی ...
روی قانون ِ دلتنگی هایم پا مگذار ! این روز ها گفتن از نگفتن هایت بی فایده است ، وقتی ؛ فراموشی حاکم مطلق ِ این دل مغلوب می شود . بغضی در میان دستانم اسیر چشمان خیس تو گشته ! من در این عمق بی روح ،گمشده ای را می جویم ...
به این عمق بی روح که می نگرم ترسی شبیه زمستانی سرد ، بر روی عقربه ی میانی ِحسرت ، خانه می کند! وقتی که هیچ سرشار از قاب های خالی از نگاه تو شد ؛ ذهنم خیال تصویری را زنده کرد که هزاران من را به آتش کشاند ... پ ن : رفت! نه برای رسیدن به بهترین ها! بلکه ؛ برای رساندن تو به آنچه لایقش هستی ... همه ی سوغاتم از این سفر اشک های نا ریخته ایست که هیچ گاه ریخته نخواهند شد و دست نوشته ای بر در ،که : خدایا! آمدم ؛ نبودی ... پ ن : شیطان مهمان همیشگی ِ خانه ی خداست ! شاید دور بودن بهانه ای باشد برای نزدیکی دلهایمان به یکدیگر ! گر چه از هم دوریم ، اما ؛ چشمهایم لبریز از دوستت دارم هایی است که هرگز گفته نشدند ... کسی نیست سهراب ! اما ؛ زندگی هم ارزش دزدیدن را ندارد ... ب ن : اگه خدا قبول کنه فردا عازم مکه هستم ... بدی ، خوبی دیدید حلال کنید ! به یاد همتون هستم :) جا ماندنم را دوست دارم ؛ در آن ثانیه هایی که تو تاب میخوری ... دل من پیشکش قدم هایت شد ! خوب گوش کن ؛ صدایش بهتر از خشکه برگ های پاییزیست ... پ ن : قلب من از هجر آسمان چشمانت , از تپش افتاده است ... کاش شمع بداند غم پروانه را که مجنون وار به گردش میسوزد و دم نمی زند! اما؛ کاش پروانه هم بداند ، که به بال زدنی شمعی خموش میشود ... حرف ها بر تن قلمم سنگینی می کنند دیگر توانی برای نوشتن کلمات سنگین و بی روح نیست چشم بپوشید! واژه هایم برهنه می شوند ... خسته ام ... از این واژه های پر تکرار ، از خسته بودن ها ، از سکوت ! به من که رسیدی ؛ فریاد کن تمام خستگی هایم را ... پ ن : مخاطب داره !
رنگدانه ها: 18, 7, 87
رنگدانه ها: رفتیم ثواب کنیم کباب شدیم
رنگدانه ها: حرف هایی برای یک دست
رنگدانه ها: من امروز کجامو, تو امروز کجایی
| قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت |




بیا ...
