تبليغاتX
رنگین کمانی به رنگ زندگی


رنگین کمانی به رنگ زندگی

بارانی باید تا رنگین کمانی بر آید

اعتراف میکنم که :

رسماً کم آوردم !

دیگه نمی تونم ادامه بدم ...



رنگدانه ها: من که اینقدر ضعیف نبودم
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:36 توسط rainbow


و او بزرگ بود ؛

و بزرگ ماند !

و من هنوز کوچک بزرگی اویم ...

نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391ساعت 19:8 توسط rainbow


نمی دانم به یاد خواهی آورد؟!


رنگدانه ها: 29, 1, 90
ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت 13:14 توسط rainbow


http://freesmile.ir/smiles/20012_doset_nadaram.gif

http://www.freesmile.ir/smiles/2542_gholi_bye_bye.gif

http://www.freesmile.ir/smiles/29682_gholi_poshte_parde.gif   بیا ...


رنگدانه ها: حال ما بسی خوب است
ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 21:25 توسط rainbow


وجودی خالی اما نگاهی پر ز حیرت

به من اینگونه نگاه نکن!

من دچار شده ام به این درماندگی مدام

چقدر غریبه ام با این زمین ...

...

نه این که نشود!

نخواستم ...

شاید حتی اگر می خواستم هم نمی شد!

خیال میکردم لمس چشمان تو را دستانم به فراموشی می سپارند،

خیال میکردم که آغوشم خالیست و خالی می ماند ...

نمیدانستم !

نمیدانستم که دیرگاهیست تنهایی را در آغوش کشیده ام 

نمی دانستم ؛

نه این که نخواسته باشم!

 نشد که بخواهم ،

نخواستی ...

نخواست !

میدانی ؟! خسته ام بس که بین صرف فعل هایم مردد مانده ام ...

سرد است !

این گونه نگاه نکن!

دلم دیگر به هیچ قانع نیست...

می ترسم چشم بر هم نهم و باز تکرار شوند این کابوس های تعبیر شده ...

سرد است ...

سرد ...

دنبال چه میگردی در  میان این سطر های غریب؟!

نوشته شده در جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391ساعت 23:59 توسط rainbow


لا به لای این موها خیلی چیزا جا مونده بودن که آزارم میداد!

کوتاه شدن...کوتاه ِکوتاه ..

:|

نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 12:19 توسط rainbow

؟_ ستارگان خاموش میشوند و در پی آن زندگی تمام کائنات پایان می یابد! من صدای خمپاره هایی را که از سکوتت بر می خواستند هنوز به یاد می آورم که چگونه چنگ بر اندام شب می انداختند و روح خسته تر از چشمان تو را نوازش می کردند ...

!_ ستاره بود لیک تاریکی نبود تا آن ها را ببینی! بود هایمان همه آبستن نبود هایی بودند که توهمات عقب افتاده ی ما را به دنیا آوردند ... تو فراموش کرده ای که در این جنگ نابرابر دستان من پر از حرف هایی بودند که به درک واصل شدند! ازل و ابدی در کار نیست..من زاییده ی عدمم!

؟_ دنیایی تفاوت است در چشمان من و تو ! من بود هایم را با نبود هایت نقض می کنم ... بود ، بوده یا نبوده در این میدان به جدال کشیده خواهد شد ...به دنبال وجود ولا وجود نگرد!

!_ بازی نا برابری بود..در به در تکه ای استخوان ! تنها این بی راهه را به خاطر بسپار ...

؟_ سال ها از آن روزگاران گذشته اند و ما هنوز هم نمی دانیم! نمی دانیم که محکوم به پذیرش هر آنچه هستیم که پذیرفتنی نیست .... محکوم به پذیرش بهترین راه! بیرا هه ها را از تو گرفته اند .... تو هنوز هم زنده ای و خود را به مردن زده ای و اگر میدانی که نمیدانی به بیراهه رفته ای ...

!_ اشتباه می کنی! آسمان هیچگاه متعفن نمی شود ... لکه ابر های تیره هیچگاه به آبی آسمان رنگ پس نمی دهند! باران میداند اگر فروریزد کرکس ها رد لاشه ها را خواهند گرفت ...

؟_ و تو یادت نیست که من در زیر بارش خونین دلت همه را به فراموشی سپرده ام !

!_ و می دانم که من نیز دستانم خالیست ...

نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 12:49 توسط rainbow


ماهیان در اوج خیال می خوانند ،

و من در اعماق کویر در جستجوی باران می چرخم!

گویی آسمان دگر نخواهد بارید ...

نوشته شده در جمعه پانزدهم اردیبهشت 1391ساعت 23:30 توسط rainbow


این روزها پر شده ام از اعدادی که

نبودن تو را رقم می زنند ...


نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 23:12 توسط rainbow


رنجی شده ام به رنگ زندگی ،

اندوهی گلوگیر  ِ هستی  ...


نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 16:38 توسط rainbow


روی قانون ِ دلتنگی هایم پا مگذار !

این روز ها گفتن از نگفتن هایت بی فایده است ،

وقتی ؛

 فراموشی حاکم مطلق ِ این دل مغلوب می شود .

بغضی در میان دستانم

اسیر چشمان خیس تو گشته !

من در این عمق بی روح ،گمشده ای را می جویم ...


نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391ساعت 1:20 توسط rainbow


به این عمق بی روح که می نگرم

ترسی شبیه زمستانی سرد ،

بر روی عقربه ی میانی ِحسرت ، خانه می کند!

وقتی که هیچ سرشار از قاب های خالی از نگاه تو شد ؛

ذهنم خیال تصویری را زنده کرد 

که هزاران من را به آتش کشاند ...


پ ن :

رفت!

نه برای رسیدن به بهترین ها!

بلکه ؛

برای رساندن تو به آنچه لایقش هستی ...


رنگدانه ها: 18, 7, 87
نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 12:44 توسط rainbow


همه ی سوغاتم از این سفر

اشک های نا ریخته ایست

که هیچ گاه ریخته نخواهند شد 

و دست نوشته ای بر در ،که :

خدایا!

آمدم ؛ نبودی ...


پ ن :

شیطان مهمان همیشگی ِ خانه ی خداست !



رنگدانه ها: رفتیم ثواب کنیم کباب شدیم
نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت 2:15 توسط rainbow


شاید دور بودن 

بهانه ای باشد برای نزدیکی دلهایمان به یکدیگر !

گر چه از هم دوریم ،

اما ؛

چشمهایم لبریز از دوستت دارم هایی است  

که هرگز گفته نشدند ...



رنگدانه ها: حرف هایی برای یک دست
نوشته شده در جمعه هجدهم فروردین 1391ساعت 0:18 توسط rainbow


کسی نیست سهراب !

اما ؛

زندگی هم ارزش دزدیدن را ندارد ...


ب ن :


اگه خدا قبول کنه فردا عازم مکه هستم  ...

بدی ، خوبی دیدید حلال کنید !

به یاد همتون هستم :)

نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391ساعت 23:36 توسط rainbow


جا ماندنم را دوست دارم  ؛

در آن ثانیه هایی که تو تاب میخوری ...



رنگدانه ها: من امروز کجامو, تو امروز کجایی
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 14:22 توسط rainbow


دل من پیشکش قدم هایت شد !

 خوب گوش کن ؛

صدایش بهتر از خشکه برگ های پاییزیست ...


پ ن :

قلب من از هجر آسمان چشمانت , از تپش افتاده است ...

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت 11:0 توسط rainbow


کاش شمع بداند غم پروانه را 

که مجنون وار به گردش میسوزد و دم نمی زند!

اما؛

 کاش پروانه هم بداند ،

 که به بال زدنی شمعی خموش میشود ...

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم فروردین 1391ساعت 20:8 توسط rainbow


حرف ها بر تن قلمم سنگینی می کنند

دیگر توانی برای نوشتن کلمات سنگین و بی روح نیست

چشم بپوشید!

واژه هایم برهنه می شوند ...

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 16:10 توسط rainbow


خسته ام ...

از این واژه های پر تکرار ،

از خسته بودن ها ،

از سکوت !

به من که رسیدی ؛

فریاد کن تمام خستگی هایم را ...


پ ن :

مخاطب داره !

نوشته شده در شنبه دوازدهم فروردین 1391ساعت 0:0 توسط rainbow


آخرين مطالب
» :|
» او ...
» چه فکر نازک غمناکی ...
» ومن نیز میدانم که دیوانه ام !
» وقتی که دیگر سکوت نیز راه به جایی نمی برد!
» stupidity
» جنونِ مُدام
» می شکنم ...
»
» !



قالب جديد وبلاگ پيچك دات نت


?